انتقاد شدید علی(ع) از سستی در جهاد
امیرمومنان، هنگامی که از سستی و سهل انگاري سپاه خود در جهاد، سخت ناراحت شده بود، سخنانی را بیان فرمود که برای همه جوامع بشری عبرت انگیز و درس آموز است:
دشمنان در راه باطلشان با هم متحدند، ولی شما در راه حق، از هم پراکنده اید، و با این وضع بدانید که دشمن بر شما مسلط خواهد شد.
آنچنان علی(ع) از این غم و ننگ، خشمگین بود و قلبش گرفته و اندوهگین که گفت:
خدایا به جاي این سست عنصران، افراد بهتر به من عنایت کن و به جاي من کسی را که ناشایست و ستمکار است بر آنها مسلط فرما!
آنگاه با دل پردرد و قلبی داغدار فرمود:
سوگند به خدا دوست داشتم به جاي شما هزار سوار از مردان شجاع و دلاور میداشتم که همچون ابر متراکم سریع و بی تابانه به سوي دشمن حرکت می کردند.
به این ترتیب، آن بزرگوار، انزجار خود را نسبت به افراد بی تفاوت و تماشاچی نشان داد و اصحاب خود و همه مسلمانان را در طول تاریخ، به پیکار بی امان با دشمنان خدا و عدالت، دعوت کرد و به مردم همه زمانها آموخت که راه عزت و سربلندی از جهاد و مبارزه و مقاومت می گذرد!
سلام و درود خداوند بر او باد!
به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 تیر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :202 بار
چرا علی(ع) حکومت را پذیرفت؟
پس از رحلت پیامبر (ص)، با اینکه امیرمومنان علی(ع) خلیفه و وصی بحق آن حضرت بود، ابوبکر به مقام خلافت دست یافت. پس از دو سال و چهار ماه، ابوبکر از دنیا رفت و عمر بن خطاب به جاي او نشست و یازده سال و چند ماه خلافت کرد و پس از عمر، عثمان به جاي او نشست و حدود دوازده سال خلافت کرد..
پس از عثمان که قتل او در اواخر سال 35 هجري قمري اتفاق افتاد، مردم حجاز به سوي خانه علی (ع) هجوم آوردند و با آن حضرت بیعت کردند و آن حضرت چهار سال و 9 ماه و چند روز خلافت کرد و در این مدت نیز غالبا به جنگ با ناکثین و قاسطین(معاویه و هوادارانش) و مارقین(خوارج) گرفتار بود.
امیرمومنان علی(ع) در گفتاري، به ماجراهاي اسفبار خلافت خود می پردازد که خلاصه اش این است:
جمعیت فراوان (پس از عثمان) به سراغ من آمدند، تعدادشان به قدري زیاد بود که همچون یالهاي کفتار (زیاد و بهم فشرده) بودند، آنها از هر سو مرا احاطه کردند، ازدحام آنها نزدیک بود که دو نور چشمم حسن و حسین(ع) را زیر پا قرار دهند، فشار جمعیت به پهلوهایم آسیب رساند و لباسم از دو طرف پاره شد، آنها همانند گوسفندهاي گرگ زده که به دور چوپان اجتماع میکنند به دور من اجتماع نمودند و مرا به قبول خلافت واداشتند.
اما طولی نکشید که جمعی بیعت خود را شکستند (طلحه و زبیر و پیروانشان) و جمعی از اطاعت فرمان من سرباز زدند(خوارج) و جمعی دیگر راه معاویه را رفتند.
زیورهاي دنیا، چشمان آنان را خیره کرد و فریفت.
آگاه باشید سوگند به خدا اگر نبود بیعت آن همه جمعیت که باعث اتمام حجت میشود، و اگر نبود عهد و پیمانی که خداوند از علماء و دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن چشم میپوشیدم...
به این ترتیب درمی یابیم که هدف اصلی علی(ع) از قبول مسئولیت خلافت و رهبري، دو موضوع بود:
1- جلوگیري از ستم ستمگران
2- حمایت از مستضعفان و محرومان.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 15 تیر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :292 بار