مَنْ نَظَرَ فِي عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ عَيْبِ غَيْرِهِ
وَ مَنْ رَضِيَ بِرِزْقِ اللَّهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلَى مَا فَاتَهُ
وَ مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ قُتِلَ بِهِ
وَ مَنْ كَابَدَ الْأُمُورَ عَطِبَ
وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ
وَ مَنْ دَخَلَ مَدَاخِلَ السُّوءِ اتُّهِمَ
نهج البلاغه صبحى صالح، قصار 349، ، صفحهى 536
درسهای عملی که از این سخن علی(ع) باید در زندگی ما اجرایی شود:
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
به خدا سوگند كه اگر شبها را بر بستر خارهاى پر گزند سعدان به صبح آرم
تحملش برايم بسى دلپذيرتر از آن است كه:
آخر براى اين تن خاكى- كه بندبند آن به پوسيدگى مىشتابد
صبحى صالح، خطبه 224، ، صفحهى 346
و من كلام له ( عليهالسلام ) يتبرأ من الظلم
وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ
وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
من اگر مىخواستم، مىتوانستم از عسل مصفا، و از مغز گندم، برای خود غذا تهیه کنم؛
و پارچه های ابريشمین بپوشم؛
امّا هيهات؛ هیهات كه هواى نفس بر من چيره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعامهاى لذيذ بر گزينم،
در حالى كه در تمام پهنه حکومت من؛ در «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نیازمند باشد، و يک بار غذای سیری نخورده باشد!
من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشد كه از گرسنگى به پشت چسبيده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد،
آيا به اين رضايت دهم كه مرا امير المؤمنين بخوانند و در تلخىهاى روزگار با مردم شريك نباشم؟؟؟ و در سختىهاى زندگى الگوى آنان نگردم؟
وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ
أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ
وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ
أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه در خطبهاى كه به نام «متقين» معروف است (خطبه 191) صفات متقين را برمىشمرد
و بعد از آنكه توضيح مىدهد كه در رفتار چنيناند و در گفتار چنان و ... از جمله حالات آنها را در شب شرح مىدهد و به قول سعدى شب مردان خدا را توصيف مىكند و مىفرمايد:
امَّا اللَّيْلُ فَصافّونَ اقْدامَهُم
هنگام شب پاهايشان براى عبادت جفت مىشود.
تالينَ لِاجْزاءِ الْقُرْآنِ
آنگاه قسمتهاى مختلف قرآن را تلاوت مىكنند.
يُرَتِّلونَهُ تَرْتيلًا
قرآن خواندنى از سر تأمل و انديشه (نه مانند قرآن خواندنهاى بعضى از ما، تند و بدون فهم معانى).
يُحَزِّنونَ بِهِ انْفُسَهُمْ ...
پس هرگاه به آيهاى برسند كه رحمت الهى از آن فهميده مىشود، با شوق به آن نظر مىكنند
قرآن بر روى اين خاصيت خودش كه كتاب دل و روح است، كتابى است كه جانها را به هيجان مىآورد و اشكها را جارى مىسازد و دلها را مىلرزاند، خيلى تأكيد دارد.
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ج26 53 آشنايى با زبان قرآن ..... ص : 46
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
استاد شهيد مطهرى:
در نهجالبلاغه است كه كسى آمد خدمت اميرالمؤمنين على عليه السلام، عرض كرد مرا نصيحتى بفرماييد.
حضرت در مقام نصيحت او چند جمله فرمودند كه اولين جملهاش اين است:
لاتَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْاخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّى التَّوْبَةَ بِطولِ الْأمَلِ،
اگر ما امروز به على عليه السلام عرض كنيم آقا ما را نصيحتى كنيد، قطعاً از همين رديف با ما صحبت خواهد كرد.
و از آن كسان مباش كه توبه را دوست دارد و دلش مىخواهد توبه كند ولى با طول امل و آرزوهاى دراز،
مىفرمايد: اى مرد! از آن كسان مباش كه آخرت را دوست مىدارد ولى نمىخواهد عمل كند.
معنى جمله بعد اين است: از آن كسانى مباش كه وقتى سخن مىگويد سخن كسى است كه به ماديات دنيا بىاعتناست؛
مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ج25 446 دو حديث نبوى ..... ص : 444
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
راه اصـلاح جامعه ها، توجه جدی رهبران به موازین اخلاقی است.
بـدون این چـراغ راهنما نـمـى شـود راه تکامل و تعالی را طی کرد.
اگـر مـلّت هـايـى پـيـروز گـردند، و بـه اوج قـلّه كـمـال برسـند، جـان و جـهـان را دگـرگـون سازند، و استقلال و آزادى خود را رنگ جاودانه زنند؛ همه و همه آن پيشرفت ها، پروازها، موفقيّت ها، را در سايه ارزشهاى اخلاقی بدست آورده اند.
جامعه ها بـا راسـتـگـوئى و ايـثـارگـرى ، بـا وفـادارى و احـتـرام متقابل ، با جهاد و پيكار، با صداقت و سلامت ، می توانند نظم اجتماعى را محقق سازند و نظم سياسى را در جامعه خود مستقر نمایند.
علی(ع) در نامهاى به محمد پسر ابى بكر به هنگام واگذارى ادارهى امور مصر به او می نویسد:
در برابر مردم فروتن باش و با آنان نرم خويى و انعطاف پذيرى پيشه كن.
و در برخورد با آنان گشادهرو باش و برابرى را- هر چند در نگاه و اشارههاى تعارف آميز- پاس دار، تا زورمندان در ظلم تو طمع نبندند و ناتوانان از عدالتت نوميد نشوند.
كه خداى متعال همه شما بندگانش را از كارهاى كوچك و بزرگ و پنهان و آشكارتان مورد سوال قرار مىدهد. پس اگر عذاب كند اين شماييد كه ستمكارترينايد و اگر ببخشايد اين خداوند است كه كريمترين است.
و شما اى بندگان خدا، بدانيد كه خويشتنبانان نقد دنيا و آيندهى آخرت را يكجا بردند، با دنيا داران در دنياشان شركت جستند، بى آن كه اهل دنيا در آخرت آنان شركت جويند.
و من عهد له ( عليهالسلام ) إلى محمد بن أبي بكر رضي الله عنه حين قلده مصر:
فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لَا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لَا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ
فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ
وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعَاجِلِ الدُّنْيَا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ فَشَارَكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي دُنْيَاهُمْ وَ لَمْ يُشَارِكُوا أَهْلَ الدُّنْيَا فِي آخِرَتِهِمْ
نامه 27 نهج البلاغه صبحی صالح
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
امام على عليه السّلام الگوى كامل فرهنگ ساده زيستى بود.
دركمك به همسر، گندم را با آسياب سنگى آرد مى كرد و در كارهای منزل، حضوری جدّى داشت.
از لباس هاى معمولى كه عموم مردم مى پوشيدند استفاده مى كرد،
خانه اى چون خانه ديگران داشت ،
و اسـبـى يـا الاغـى كـه هـمـگـان در اخـتـيـار داشتند بكار مى گرفت
یک روز ناچار شد برای تامین نیاز خانواده، شمشير خود را بفروشد.
هـارون بـن عنتره مى گويد : در شهر "خورنق" هوا سرد بود، على عليه السّلام راديدم كـه قـطـيـفـه اى بـرخـود پـيـچـيـده و از سـرمـا رنـج مـى بـرد، گـفـتـم از بـيـت المال سهمى بردار.
امام على عليه السّلام پاسخ داد :
چـيـزى از مـال شـمـا برنمى دارم!
نان خشكيده مى خورد كه دخترش امّ كلثوم وقتى نان جوين خشك را بر سفره پدر ديد اشكش جارى شد.
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
هرگز چنين كارى نخواهم كرد!
طلحه و زبير چون به منافع خود نرسيدند، و فرماندارى كوفه و بصره به آنها داده نشد، از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام كناره گرفتند و بسيارى از بزرگان نيز سر به مخالفت برداشتند.
برخى از دوستان امام على عليه السلام به آن حضرت پيشنهاد دادند تا برای جذب اینگونه افراد، هدایائی به آنها بدهد و آنها را راضی نگهدارد.حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام خطبه اى خواند و فرمود: اتامرونی ان اطلب النصر بالجور.....؟؟؟
آيا به من دستور مى دهيد براى پيروزى خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامى كه بر آنها ولايت دارم ، استفاده كنم؟
به خدا سوگند! تا عمر دارم ، و شب و روز برقرار است ، و ستارگان از پى هم طلوع و غروب مى كنند، هرگز چنين كارى نخواهم كرد!
اگر اين اموال از خودم بود، بگونه اى مساوى در ميان مردم تقسيم مى كردم تا چه رسد به اینكه این اموال مال خداست،
آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنها كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است،
اگر کسی چنین رفتار کند، ممکن است در دنیا موقعیتی برای خود کسب کند، امّا در آخرت خود را پَست كرده است،
در ميان مردم ممكن است گراميش بدارند، امّا در پيشگاه خدا خوار و ذليل است.
اءَتَاءْمُرُونِّى اءَنْ اءَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِيمَنْ وُلِّيتُ عَلَيْهِ! وَاللّهِ لاَ اءَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِيرٌ، وَمَا اءَمَّ نَجْمٌ فِى السَّمَاءِ نَجْما!
لَوْ كَانَ الْمَالُ لِى لَسَوَّيْتُ بَيْنَهُمْ، فَكَيْفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللّهِ! اءَلاَ وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِى غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ يَرْفَعُ صَاحِبَهُ فِى الدُّنْيَا وَيَضَعُهُ فِى الا آخِرَةِ، وَيُكْرِمُهُ فِى النَّاسِ وَيُهِينُهُ عِنْدَ اللّهِ.

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
مرا در راستاى حق برادرى بود كه خردى دنيا در چشمش، او را در چشمم شكوه ويژهاى مىبخشيد.
او از چيرگى شكم خويش آزاد بود،پس نه به آن چه نداشت، گرايش و خواهشى داشت، و نه در مصرف آن چه مىيافت، به زياده روى مىپرداخت.
در بيشتر عمر خويش ساكت بود، اما گاهى كه به سخن لب مىگشود، ديگر سخنوران را ميدان سخن نبود و بر شرارههاى پرسش پرسش گران آب مىافشاند و سوز تشنگىشان را فرو مىنشاند.
او به ظاهر تكيده مىنمود، ولى اگر برخوردى جدى در ميان بود، به سان شير بيشه مىخروشيد و چونان ماران بيابان بر دشمن مىپيچيد!
برهان خويش را جز در دادگاه صالح طرح نمىكرد.
چنين خو گرفته بود كه هيچ كس را بر آن چه در موردش امكان توجيهى باشد، پيش از شنيدن پوزش او سرزنش نكند.
از هيچ دردى جز به هنگام برطرف شدنش نمىناليد،
آن چه مىگفت، مىكرد و آن چه نمىكرد، نمىگفت.
اگر در سخن امكان شكستش بود، هرگز در سكوت شكست پذير نبود.
بر شنيدن آزمندتر از گفتن بود.
و سرانجام بر سر هر دو راهه، آنى را روى بر مىتافت كه با هوسهايش بيشتر سازگار مىنمود.
پس بر شما باد جست و جوى چنين خوىها و رقابت در اين ميدان!
و اگر به دست آوردن اين همه را نمىتوانيد، دست يافتن به اندك را از رها كردن بسيار بهتر بدانيد.
وَ قَالَ ( عليهالسلام )كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ وَ كَان َيُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِه ِفَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ وَ لَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِن ْقَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِن ْجَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِي َقَاضِياً وَ كَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَايَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَبُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَا يَقُولُمَا لَا يَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُأَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ
صبحى صالح، قصار 289، ،صفحهى 526

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
عـاصـم بـن زيـاد، لبـاس پـشـمى می پوشيد و برای عبادت به كوه ها مى رفت.
دست از زندگى شـُسـته بود و تـنـهـا به عـبـادت خدا مشغول بود.
امام على عليه السّلام او را مورد نكوهش قرار داد، كه چرا اينگونه زندگى مى كنى؟
عاصم بن زياد در جواب گفت :
قَالَ: يَا اءَمِيرَ المُؤ مِنِينَ، هذَا اءَنتَ فِى خُشُونَةِ مَلبَسِكَ وَجُشُوبَةِ مَاءكَلِكَ!
عاصم گفت ، اى اميرمؤ منان ، پس چرا تو با اين لباس خشن ، و آن غذاى ناگوار بسر مى برى ؟
امام على عليه السّلام فرمود :
قـَالَ: وَيـحـَكَ، إِنِّى لَسـتُ كـَاءَنتَ، إِنَّ اللّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى اءَئِمَّةِ العَدلِ اءَن يُقَدِّرُوا اءَنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيلاَ يَتَبَيَّغَ بِالفَقِيرِ فَقرُهُ! (نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 209)
واى بـر تـو، مـن همانند تو نيستم ، خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و ندارى ، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نكشاند.
اکنون شما بگوئید و نظر دهید که از این سخن و رفتار علی(ع) چه نتائجی باید بگیریم؟
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
مرا با سخنان زيباى خود مستاييد، تا هنگامی که نفس خود را از قید وظائفى كه در برابر خدا و شما دارم خارج سازم ،
و حقوقى كه مانده است بپردازم ، و واجباتى كه برعهده من است و بايد انجام گيرد اداء كنم ،پس با من چنان كه با پادشاهان سركش سخن مى گويند، حرف نزنيد،
و چنانكه از آدم هاى خشمگين كناره مى گيرند دورى نجوييد،
و با ظاهر سازى با من رفتار نكنيد،
و گمان مبريد اگر حقّى به من پيشنهاد دهيد بر من گران آيد،
يا در پى بزرگ نشان دادن خويشم !.
زيرا كسى كه شنيدن حق ، يا عرضه شدن عدالت بر او مشكل باشد،
عمل كردن به آن دشوارتر خواهد بود!
پس ، از گفتن حق ، يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد.
فَلاَ تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ، لاِِخْرَاجى نَفْسى إِلَى اللّهِ سُبْحَانَهُ وَإِلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ فى حُقُوقٍ لَمْ اءَفْرُغْ مِنْ اءَدَائِهَا، وَفَرَائِضَ لاَبُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. فَلاَ تُكَلِّمُونِى بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلاَ تَتَحَفَّظُوا مِنِّى بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اءَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلاَتُخَالِطُونِى بِالْمُصَانَعَةِ، وَلاَ تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقَالا فِى حَقٍّ قِيلَ لِى ، وَلاَ الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِى ، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اءَنْ يُقَالَ لَهُ اءَوِ الْعَدْلَ اءَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا اءَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاَ تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، اءَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ،
خطبه 216 نهج البلاغه صبحی صالح

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
اى مـردم!
هـمـانـا سـوگـنـد بـه خـدا
مـن شـمـا را بـه عـمـل پـسـنـديـده اى تـشـويـق نـمـى كـنـم جـز آنـكـه در عمل كردن به آن از شما پيشى مى گيرم
و شما را از گناهى باز نمى دارم جز آنكه پيش از نهى كردن ، خود آن را ترك كرده ام
خطبه 175 نهج البلاغه
پس بدانیم آنچه را از علی(ع) می گیریم، او با عمق جانش و با عمل خالصانه اش آن را فریاد کرده است.
او عامل بی عمل نیست!
او ازکسانی نیست که برای دیگران حرف می زنند!
و خود را بی نیاز از عمل کردن به آن چه می گویند، می دانند!

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
من شما را در خصوص دنيا هشدار مىدهم، كه آن گذرگاه است،
نه چراگاه
با فريبش چهره آراسته
و آرايش دروغين را ابراز فريب ساخته است.
سرايى كه چون نزد پروردگارش ارجى ندارد،
حلال و حرام،
خير و شر،
مرگ و زندگى،
و تلخ و شيرين آن را در هم آميخته است،
نه آن را براى اولياى خويش برگزيده است،
و نه از دشمنانش آن را دريغ داشته است.
خيرش ناچيز
و شرش نقد است،
ثروتش ناپايا،
قدرتش نامانا
و آباديش رو به ويرانى است.
پس چه ارجى است سرايى را كه همواره در حال فرو ريختن باشد؟
و آن عمرى را كه چونان توشهى راه مصرف مىشود؟
و آن دورانى را كه به سان مسير حركت، آن به آن بريده مىگردد؟
(پس بياييد به جاى وابستگى روز افزون به دنيا، به آخرت و مسئوليتهاى الهى خويش بينديشد و) آن چه را كه خدا بر شما واجب نموده است، بدهكارى خود تلقى كنيد
و از او بخواهيد كه حق او را چنان كه از شما خواسته است، بپردازيد،
و دعوت مرگ را به گوشهاى خود فرو بريد، پيش از آن كه به آن فرا خوانده شويد.
خطبه 113 نهج البلاغه صبحی صالح
وَ أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا فَإِنَّهَا مَنْزِلُ قُلْعَةٍ
وَ لَيْسَتْ بِدَارِ نُجْعَةٍ
قَدْ تَزَيَّنَتْ بِغُرُورِهَا
وَ غَرَّتْ بِزِينَتِهَا
دَارُهَا هَانَتْ عَلَى رَبِّهَا
فَخَلَطَ حَلَالَهَا بِحَرَامِهَا
وَ خَيْرَهَا بِشَرِّهَا
وَ حَيَاتَهَا بِمَوْتِهَا
وَ حُلْوَهَا بِمُرِّهَا
لَمْ يُصْفِهَا اللَّهُ تَعَالَى لِأَوْلِيَائِهِ
وَ لَمْ يَضِنَّ بِهَا عَلَى أَعْدَائِهِ
خَيْرُهَا
زَهِيدٌ
وَ شَرُّهَا عَتِيدٌ
وَ جَمْعُهَا يَنْفَدُ
وَ مُلْكُهَا يُسْلَبُ
وَ عَامِرُهَا يَخْرَبُ
فَمَا خَيْرُ دَارٍ تُنْقَضُ نَقْضَ الْبِنَاءِ
وَ عُمُرٍ يَفْنَى فِيهَا فَنَاءَ الزَّادِ
وَ مُدَّةٍ تَنْقَطِعُ انْقِطَاعَ السَّيْرِ
اجْعَلُوا مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِكُمْ
وَ اسْأَلُوهُ مِنْ أَدَاءِ حَقِّهِ مَا سَأَلَكُمْ
وَ أَسْمِعُوا دَعْوَةَ الْمَوْتِ آذَانَكُمْ قَبْلَ أَنْ يُدْعَى بِكُمْ

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
بىگمان زاهدان در اين جهان از عمق دل مىگريند، هر چند ظاهرى خندان دارند،
و به اندوهى سخت دچاراند، گر چه شاد، در نگاه نشيينند،
و از خود بسيار خشمگيناند، گر چه بخاطر بهرههاى معنوى فراوانشان، مورد رشك ديگران باشند.
بر اين نكته جاى تاكيد است كه ياد مرگ از صحنهى قلبهاى شما پنهان است
و به جاى آن آرزوهاى دروغين نمايان.
از اين رو، دنيا بيش از آخرت در تملك خويشتان دارد،
و در انگيزه تان ارزشهاى گذرا بيشتر از ارزشهاى پايا اثر گذار باشد
و گرنه واقعيت جز اين نيست كه همگى شما بر اساس دين خدا برادريد،
تنها چيزى كه اين گونه شما را پراكنده است، پلشتى ذات و زشتى درون است،
از اين رو به ديدار همديگر نمىشتابيد، در حق يك ديگر خيرانديش نهايد،
فداكارى و عشق را بر روابط خود حاكم نمىكنيد.
خطبه 113 نهج البلاغه صبحی صالح
إِنَّ الزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا تَبْكِي قُلُوبُهُمْ وَ إِنْ ضَحِكُوا
وَ يَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَ إِنْ فَرِحُوا
وَ يَكْثُرُ مَقْتُهُمْ أَنْفُسَهُمْ وَ إِنِ اغْتَبَطُوا بِمَا رُزِقُوا
قَدْ غَابَ عَنْ قُلُوبِكُمْ ذِكْرُ الْآجَالِ
وَ حَضَرَتْكُمْ كَوَاذِبُ الْآمَالِ
فَصَارَتِ الدُّنْيَا أَمْلَكَ بِكُمْ مِنَ الْآخِرَةِ
وَ الْعَاجِلَةُ أَذْهَبَ بِكُمْ مِنَ الْآجِلَةِ
وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ
مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ
فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ
وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّونَ

به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
راستى شما را چه شده است كه با اندك سود و ارزش مادى كه به دست مىآوريد شاد مىشويد،
ولى با محروميت از ثوابهاى بسيار آن جهانى، هيچ اندوهناك نمىشويد،
در حالى كه با از دست دادن اندكى از مال و منال دنيا
چنان از درون برمىآشوبيد كه آن را در چهرهها
و بىتابىهاتان در برابر آن چه از دست دادهايد، نمايان مىسازيد؟
گويى كه دنيا سراى جاودانهى شما است
و كالايش برايتان ابدى است
هر يك از شما به ضعفهايى دچار است
و از ترس مطرح شدن آن ضعفها است كه جرات برخورد صريح و سازنده را با عيبهاى خطرناك برادرش را ندارد.
بر محور دنيا دوستى و آخرت گريزى، يكدل شدهايد،
و دين انگشت ليسهاى است كه بر سر زبانهاتان داريد
هيچ دلشورهاى نداريد، چونان كسى كه كارش را به پايان برده،
خشنودى مولايش را فرا چنگ آورده است
خطبه 113 نهج البلاغه صبحی صالح
مَا بَالُكُمْ تَفْرَحُونَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الدُّنْيَا تُدْرِكُونَهُ
وَ لَا يَحْزُنُكُمُ الْكَثِيرُ مِنَ الْآخِرَةِ تُحْرَمُونَهُ
وَ يُقْلِقُكُمُ الْيَسِيرُ مِنَ الدُّنْيَا يَفُوتُكُمْ
حَتَّى يَتَبَيَّنَ ذَلِكَ فِي وُجُوهِكُمْ
وَ قِلَّةِ صَبْرِكُمْ عَمَّا زُوِيَ مِنْهَا عَنْكُمْ
كَأَنَّهَا دَارُ مُقَامِكُمْ
وَ كَأَنَّ مَتَاعَهَا بَاقٍ عَلَيْكُمْ
وَ مَا يَمْنَعُ أَحَدَكُمْ أَنْ يَسْتَقْبِلَ أَخَاهُ بِمَا يَخَافُ مِنْ عَيْبِهِ إِلَّا مَخَافَةُ أَنْ يَسْتَقْبِلَهُ بِمِثْلِهِ
قَدْ تَصَافَيْتُمْ عَلَى رَفْضِ الْآجِلِ وَ حُبِّ الْعَاجِلِ
وَ صَارَ دِينُ أَحَدِكُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ
صَنِيعَ مَنْ قَدْ فَرَغَ مِنْ عَمَلِهِ
وَ أَحْرَزَ رِضَى سَيِّدِهِ
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
اى مردم، هر كه برادر خويش را به استوارى دين و درستى راه شناخت، بايد بر هرزه دراييهاى مردم گوش خود را ببندد
هشداريد، كه بسا تيرانداز تيرى افكند،
و تير به خطا مىرود
اما تير سخن باطل به هر ترتيب، اثرى بر جاى مىگذارد،
هر چند اثر باطلش در روند تباهى باشد،
كه خدا شاهد و شنوا است.
زنهار، كه جز چهار انگشت، ميان حق و باطل، مرزى نباشد.
در اين هنگام تفسير اين سخن از حضرت پرسيده شد و امام در پاسخ، چهار انگشت خود را جمع كرد و در ميان چشم و گوش خويش نهاد و گفت:
باطل آن است كه بگويى شنيدهام، و حق اين كه بگويى ديدهام!
صبحى صالح صفحهى 197 خطبه 141
أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَ مِنْ أَخِيهِ وَثِيقَةَ دِينٍ وَ سَدَادَ طَرِيقٍ فَلَا يَسْمَعَنَّ فِيهِ أَقَاوِيلَ الرِّجَالِ أَمَا إِنَّهُ قَدْ يَرْمِي الرَّامِي وَ تُخْطِئُ السِّهَامُ وَ يُحِيلُ الْكَلَامُ وَ بَاطِلُ ذَلِكَ يَبُورُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ وَ شَهِيدٌ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابِعَ
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
او، بىگمان، دنيا را خوار و خرد شناخت،
سادهاش گرفت و ناچيزش انگاشت،
با آگاهى كامل از اين حقيقت كه خداوند با گزينشى سنجيده دنيا را از وى دريغ داشته،
چون خداوند دنیا را ناچیز شمرده، براى ديگران بساطش را گسترده است.
پس (با علم به اين حقايق بود كه آن حضرت) روى دل از دنيا گردانيد
و ياد آن را از درون جان خويش بزدود
و همواره دوست داشت كه زينت دنيا از چشم او پنهان ماند
مبادا بر آن شود كه از آن پيرايهاى برگيرد
يا به جايگاه خاصى از آن اميد بندد.
بدينسان از جانب پروردگارش چنان تبليغ كرد كه جاى عذرى براى هيچ كس نماند
و با هشدارهاى پياپى، امت خويش را رهنمود داد،
و به سوى بهشتشان با مژدهها فرا خواند.
صبحى صالح، خطبه 109، ، صفحهى 162
زهد النبي
و منها في ذكر النبي ( صلىاللهعليهوآله )
قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا
وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا
وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِيَاراً
وَ بَسَطَهَا لِغَيْرِهِ احْتِقَاراً
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ
وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ
وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ
لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً
أَوْ يَرْجُوَ فِيهَا مَقَاماً
بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً
وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً
وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً
به این مطلب امتیاز بدهید:
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:











