X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



نهج البلاغه؛ رازی جاودانه
نهج البلاغه؛ رازی جاودانه
ناب ترین مـى هستی را از چـشـمـه زلال ولایت، در نهج البلاغه علی(ع) بنوشیم.

چهار ویژگی شایسته انسان

قالَ عَلِيٌّ اَميرَالمُؤمِنينَ عَلَيهِ السَّلامُ:
طُوبي لِمَن ذَكَرَ المَعادَ وَ عَمِلَ لِلحِسابِ وَ قَنِعَ بِالكَفافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللهِ (نهج البلاغه، كلمات قصار 44، صفحه 477)

آیت الله شیخ مجتبی تهرانی(ره):
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند:
- خوشا به حال كسي كه هميشه به ياد آخرت و معاد باشد
- و كار و تلاشي كه انجام مي‌¬دهد براي روز حساب باشد
- و قناعت كند به آنچه خداوند روزي او كرده است
- و از خداوند متعال راضي باشد.

حضرت علی (ع) مي فرمايد: خوشا به حال انساني كه اين چهار چيز در او باشد:

اوّل: آخرت و معاد را فراموش نكند.
ازجمله ايشان معلوم مي‌¬شود يكي از امور بسيار مهمّي كه باعث لغزش و هلاكت انسان مي¬شود، همانا فراموش كردن مرگ و قيامت و... مي¬باشد.

دوّم: در قيامت مواقف متعددّي مي‌¬باشد ولي حضرت موقف حساب را ذكر مي¬‌فرمايد. این کار و تلاشی که می¬‌کنی، چون می¬‌دانی حساب از تو می¬‌خواهند پس باید مراقبت کنی؛ هم در چگونگی وکیفیّت عمل و هم در مقدار و كمّيت آن براي پس دادن حساب.

سوّم: حضرت كفاف را مي¬‌فرمايد؛ يعني به همان مقدار كه گذران زندگي انسان است و محتاج به ديگران نباشد و خداوند روزي او كرده است قانع باشد. او زياده خواهي ندارد، زيرا مي¬‌داند آخرت در پيش روي اوست و آنچه به دست آورده، زيادي است مي‌گذارد و مي‌¬رود و حساب آن هم از او كشيده مي¬‌شود.

چهارم: رضايت انسان ازخداوند در تمامي اوقات، احوال و مكان ها كه شكر و سپاس‌گزاري او را به دنبال دارد. زيرا حوادث و بلاها و... كه انسان به آنها مبتلا مي‌¬شود، آزمايش و امتحان الهي بوده، يا به خاطر گناه، اشتباه، خطا و لغزش و در حقيقت عكس‌العمل اعمال خود اوست. او بداند كه هميشه نظر و در ِ رحمت، نعمت و مغفرت الهي به روي بندگان باز است و انسان با توبه و اصلاح اعمال و جبرانِ گذشته در حد توان مي¬‌تواند از رحمت و مغفرت خداوند بهره‌¬مند شده و نه تنها شامل بخشش الهي شود، بلكه خداوند كريم به فضل خود آن بدي¬ها را هم تبديل به خوبي¬ها و نعمت مي¬‌كند.

اگراين چهار چيز در انسان درست باشد، دنيا و آخرت او درست خواهد شد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی معظم له 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 27 مرداد 1393| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :155 بار

تاثیر شگفت آور حاکمان، بر رفتار و اخلاق مردم

رفتار و اخلاق مردم را حاکمان شکل میدهند!

یکی از مهم‌ترین سنت‌های لایتغیر اجتماعی، تاثیرگذاری مسئولین و زمامداران هر کشور به لحاظ نظری و سلوک عملی بر مردم و احاد جامعه خویش می‌باشد. 

بدین جهت فرموده‌اند: «الناس علی دین ملوکهم» یا به تعبیر علی(ع):
مردم به زمامداران خود شبیه‌ترند تا به پدر و مادران خود!

شهید بزرگوار مرتضی مطهری(ره) این بحث را در کتاب سیری در نهج‌البلاغه صفحه 228 واکاوی نموده و می‌نویسد:
«در جلد نهم بحار الانوار، به نقل از کافی، از امیرالمومنین(ع) روایت می‌کند که فرمود: «خداوند مرا پیشوای خلق قرار داده است و به همین سبب، بر من فرض کرده است که زندگی خود را در خوراک و پوشاک، در حد ضعیف‌ترین طبقات اجتماع قرار دهم تا از طرفی، تسکین آلام فقیر و از طرف دیگر، سبب جلوگیری از طغیان غنی گردد.

در شرح احوال استاد الفقها، وحید بهبهانی (ره) می‌نویسد: «روزی یکی از عروس‌های خود را مشاهده کرد که پیراهنی الوان از نوع پارچه‌هایی که معمولا زنان اعیان و اشراف آن عصر می‌پوشیدند، به تن کرده است.

فرزندشان (مرحوم آقا محمداسماعیل، شوهر آن خانم) را مورد ملامت قرار دادند. او در جواب پدر این آیه قرآن را خواند:

«قل من حرم زینه‌الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق»
یعنی بگو چه کسی زینت‌هایی که خدا برای بندگانش آفریده و همچنین روزی‌های پاکیزه را تحریم کرده است؟(اعراف - 32)

ایشان جواب دادند: من نمیگویم خوب پوشیدن و خوب نوشیدن و از نعمتهای الهی استفاده کردن حرام است، خیر؛ در اسلام چنین ممنوعیت‌هایی وجود ندارد.
ولی یک مطلب دیگر هست و آن این که ما و خانواده‌ ما به اعتبار این که پیشوای دینی مردم هستیم وظیفه خاصی داریم،
خانواده‌های فقیر وقتی اغنیا را می‌بینند که از همه چیز برخوردارند، طبعا ناراحت می‌شوند. یگانه رفتار مایه تسکین آلامشان این است که خانواده «آقا» در تیپ خودشان هستند....

به این ترتیب با قاطعیت میتوان گفت: یکی از راههای از بین بردن سوء استفاده ها، دست درازی به بیت المال، تقلب، فریب کاری و دغل بازی وبطور کلی رفتارهای زیانبار مردم، این است که مسئولان رفتار خود را اصلاح کنند و از رانت خواری و سوء استفاده از موقعیت و مقام خود دست بردارند و رفتار خود را بر پایه احکام الهی قرار دهند. 




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 25 خرداد 1393| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :194 بار
 
علی علیه االسلام و نقطه آغازین فتنه ها 

- انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تبتدع
- آغاز پيدايش فتنه ها پيروي از هوسهاي آلوده و قوانين مجعول است .

- يخالف فيها كتاب الله و يتولي عليها رجال رجالا علي غير دين الله 
احكامي كه با كتاب خدا مخالفت دارد و جمعي بر خلاف حق به حمايت از آن بر مي خيزند.

- فلوا ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المرتادين.
اگر باطل از حق كاملا خالص مي گرديد ، آنان كه دنبال حفيقت اند ، مشكلي نداشتند .

- ولو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندين .
و چنانچه حق از باطل خالص مي گرديد ، زبان معاندان از آن قطع مي گرديد.

- و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنالك يستولي الشيطان علي اوليائه 
ولى چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مى‏شود و درهم آميخته مى‏گردد 
اينجاست كه شيطان بر دوستان خود مسلط مى‏گردد 

و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسني.
و آنهايى كه لطف پروردگار شامل حالشان شده، نجات پيدا مى‏كنند. 
نهج البلاغه صبحی صالح -  خطبه 50


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 9 آذر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :87 بار
بیانی از علی علیه السلام

یکی از مصادیق فتنه:
مردي بپا مي خيزد و مي پرسد اي اميرمؤمنان ما را از فتنه آگاه ساز. آيا از پيامبر در اين زمينه پرسشي داشته اي؟

امام فرمود: آنگاه كه خداوند آيه: «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» را نازل فرمود؛ از پیامبر پرسيدم: منظور از اين آزمايش و فتنه چيست؟

فرمود: اي علي پس از من پيروانم در بوتة آزمايش قرار مي گيرند.

عرض كردم: اي پيامبر مگر نه اين است كه در جنگ احد پس از آنكه افرادي شهيد شدند و من به سعادت شهادت نرسيده بودم ناراحت شدم و به من فرمودي بشارت باد بر تو كه سرانجام شهيد خواهي شد!

در پاسخم فرمود: آن مطلب درست است ولي بگو در آن موقع چگونه صبر خواهي كرد؟

عرض كردم: چنين موردي از موارد صبر نيست، بلكه از موارد (شكر) است!

آنحضرت به من فرمود:
اي علي اين مردم پس از من با ثروتشان آزمايش مي گردند
و ديندار بودن را منتي بر خدا قرار مي دهند
و با اين حال انتظار رحمتش را دارند.
از قدرت و خشم خداوند، خود را در امان مي بينند.
حرام او را با شبهات دروغين و هوسهاي غفلت حلال مي شمرند.
شراب را نبيند،
رشوه را بنام هديه
ربا را به اسم تجارت حلال مي دانند!

پرسيدم كار آنها را در چه مرتبه اي قرار دهم؟ ارتداد يا فتنه؟
فرمود : فتنه!
-------------------------

و قام إليه (عليهالسلام) رجل فقال أخبرنا عن الفتنة و هل سألت عنها رسول الله(ص) فقال(عليهالسلام):

إِنَّهُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ قَوْلَهُ الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ عَلِمْتُ أَنَّ الْفِتْنَةَ لَا تَنْزِلُ بِنَا وَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)بَيْنَ أَظْهُرِنَا فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الْفِتْنَةُ الَّتِي أَخْبَرَكَ اللَّهُ بِهَا فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ أُمَّتِي سَيُفْتَنُونَ بَعْدِي فَقُلْتُ يَا رَسُولُ اللَّهِ أَ وَ لَيْسَ قَدْ قُلْتَ لِي يَوْمَ أُحُدٍ حَيْثُ اسْتُشْهِدَ مَنِ اسْتُشْهِدَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ حِيزَتْ عَنِّي الشَّهَادَةُ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيَّ فَقُلْتَ لِي أَبْشِرْ فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وَرَائِكَ فَقَالَ لِي إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ فَكَيْفَ صَبْرُكَ إِذاً فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ هَذَا مِنْ مَوَاطِنِ الصَّبْرِ وَ لَكِنْ مِنْ مَوَاطِنِ الْبُشْرَى وَ الشُّكْرِ وَ قَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّ الْقَوْمَ سَيُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ يَمُنُّونَ بِدِينِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ يَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ يَأْمَنُونَ سَطْوَتَهُ وَ يَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْكَاذِبَةِ وَ الْأَهْوَاءِ السَّاهِيَةِ فَيَسْتَحِلُّونَ الْخَمْرَ بِالنَّبِيذِ وَ السُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ وَ الرِّبَا بِالْبَيْعِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَبِأَيِّ الْمَنَازِلِ أُنْزِلُهُمْ عِنْدَ ذَلِكَ أَ بِمَنْزِلَةِ رِدَّةٍ أَمْ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ فَقَالَ بِمَنْزِلَةِ فِتْنَةٍ 
ابن ابى الحديد، جلد 9، صفحه 205


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 30 آبان 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :94 بار
آیا غدیرخم را فراموش كرده‏اید؟!

نشنیده اید که خداوند فرمود: چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلكه.......؟!

در دوران غربت بعد از پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏، كه توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى كه مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا علیهاالسلام دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیدالشهدا بود.

از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا علیهاالسلام ملاقات كرده، محمود بن لبید(و یا اسید) است. او مى‏گوید:

پس از وفات رسول الله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ فاطمه زهرا علیهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مى‏ریخت.

صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم:
اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است كه مى‏خواهم با شما در میان بگذارم .

فرمود: بپرس!
عرض كردم: آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على علیه‏السلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟

فرمود:
واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛
شگفتا و عجبا! آیا روز غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟

عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ با شما در میان گذاشته، مرا آگاه كنید،

فرمود:
اشهدالله تعالى لقد سمعته یقول: علىٌّ خیر من أخلّفه فیكم، و هو الامام والخلیفة بعدى، و سبطاى و تسعة من صلب الحسین أئمّة أبرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین، و لئن خالفتموهم لیكون الاختلاف فیكم الى یوم القیامة؛

خدا را شاهد مى‏گیرم كه شنیدم رسول خدا صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ فرمود:
على بهترین كسى است كه او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم.
على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین، پیشوایان و امامانى پاك و نیك هستند.
اگر از آنها اطاعت كنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاكم خواهد شد.

پرسیدم: بانوى من! پس چرا على علیه‏السلام سكوت كرد، و براى گرفتن حق خویش قیام نكرد؟
حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:

یا اباعمر لقد قال رسول الله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله: مثل الامام مثل الكعبة اذ تؤتى ولا تأتى ـ أو قالت: مثل علىّ ـ ثمّ قالت: أما والله لو تركوا الحقّ على أهله و اتبعوا عترة نبیّه لما اختلف فى‏الله اثنان، و لورثها سلف عن سلف و خلف بعد خلف حتى یقوم قائمنا التاسع من ولد الحسین، و لكن قدّموا من أخّره الله و أخّروا من قدّمه الله، حتى اذا ألحدوا المبعوث و أودعوه الجدث المجدوث، اختاروا بشهوتهم و عملوا بآرائهم، تبّاً لهم أو لم یسمعوا الله یقول:« و رَبُّكَ یَخْلُقُ مایَشاءُ وَ یَخْتارُ ماكانَ لَهُمُ الخِیَرَةُ»؟ بل سمعوا ولكنهم كما قال الله سبحانه: «فَاِنَّها لا تَعْمَى الاَبْصارُ وَلكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الّتى فی الصُّدُورِ» هیهات بسطوا فى الدّنیا آمالهم و نسوا آجالهم، فتعساً لهم و أضلّ أعمالهم، أعوذبك یا ربّ من الحُور بعد الكَوْر؛

اى اباعمر، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏ آله‏ فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بیاید.

سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:
آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏كردند و از عترت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏آله‏ اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با یكدیگر اختلاف نمى‏كردند،

و امامت همان گونه كه پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ معرفى فرمود، از على علیه‏السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید.

اما كسى(ابوبكر) را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى(على) را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت‏ها روى آوردند،

آنها هوا پرستى را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد!
آیا نشنیدند كلام خدا را كه فرمود:
پروردگار تو هر چه بخواهد، مى‏آفریند و هر چه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان(در برابر او) اختیارى ندارند.

آرى شنیدند، همان گونه كه قرآن فرمود:
چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلكه دل‏هایى كه در سینه‏هاست، كور مى‏شود.

افسوس كه آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهایشان گمراه كند.
پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از كمى یاران پس از فراوانى آنان.

دلائل الامامة، محمد بن جریر طبرى، كتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق.
محمد محمدیان تبریزى


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 30 مهر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :98 بار

سيماي علي(ع) در آيينه نهج البلاغه

علي(ع) از دوران کودکي اش سخن مي گويد:

حضرت علي(ع) در خطبه 192 نهج البلاغه از دوران کودکي خویش چنین مي گويد:
«من در خردسالي، بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شکستم!
شما موقعيت مرا نسبت به رسول خدا(ص) در خويشاوندي نزديک و در مقام و منزلت ويژه مي دانيد.
پيامبر مرا در اتاق خويش مي نشاند.

در حالي که کودکي بودم مرا در آغوش خود مي گرفت و در بستر مخصوص خود مي خوابانيد.
بدنش را به بدن مي چسباند و بوي پاکيزه او را استثمام مي کردم.
گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي گذارد،
هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در کردارم نيافت.

از همان لحظه اي که پيامبر(ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ترين فرشته خود(جبرئيل) را مامور تربيت پيامبر(ص) کرد تا شب و روز، او را به راه هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيکو راهنمايي کند
و من همواره با پيامبر بودم؛ چونان فرزند که همواره با مادر است.

پيامبر(ص) هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيکو را برايم آشکار مي فرمود و به من فرمان مي داد که به او اقتدا نمايم.
پيامبر چند ماه از سال را در غار حرا مي گذارند، تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من او را نمي ديد،
در آن روزها، در هيچ خانه اي اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا (ص) که خديجه هم در آن بود و من سومين آنان بودم.

من نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي نبوت را مي بوييدم.
من هنگامي که وحي بر پيامبر(ص) فرود آمد، ناله شيطان را شنيدم!
گفتم: اي رسول خدا! اين ناله کيست؟
گفت: شيطان است که از پرستش خويش مايوس گرديد!

و فرمود: علي! تو آنچه را من مي شنوم، مي شنوي
و آنچه را که من مي بينم، مي بيني، جز اينکه تو پيامبر نيستي، بلکه وزير من بوده و به راه خدا مي روي.




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
ارسال در تاريخ 27 مهر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :88 بار
در دعا، درخواست حتمی نکنیم! 

شهید مطهری:
هيچ وقت چيزى را بر خدا حتم نكنيد، يعنى نگوييد خدايا فلان چيز را به هر حال من مى‏خواهم، من كار ندارم حكمت اقتضا مى‏كند يا نه، مصلحت است يا مصلحت نيست.

ادب عبوديت اقتضا مى‏كند كه انسان از خدا بخواهد. آن كسى كه از خدا چيز نمى‏خواهد او در مقابل خدا انانيّت به خرج مى‏دهد. عبوديت اقتضا مى‏كند كه انسان هميشه از خداوند چيز بخواهد و وقتى كه انسان از خدا چيز مى‏خواهد، اول اين را بايد بخواهد: 

خدايا اين قلب من را هدايت كن كه از تو آن چيزى را بخواهد كه حكمت و مصلحت است و الّا من خيلى اوقات گمراه مى‏شوم، چيزهايى براى خود مى‏خواهم كه نبايد بخواهم.

و چه دعاى بزرگى است! در نهج‏البلاغه است، مى‏فرمايد:
اللَّهُمَّ انْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتى، اوْ عَمِهْتُ عَنْ طَلِبَتى، فَدُلَّنى عَلى‏ مَصالِحى، وَ خُذْ بِقَلْبى الى‏ مَراشِدى، فَلَيْسَ ذلِكَ بِنُكْرٍ مِنْ هِداياتِكَ، وَ لا بِبِدْعٍ مِنْ كِفاياتِكَ (خطبه 218 فیض الاسلام) 

يعنى خدايا اگر زمانى من گنگ و لال شدم نفهميدم از تو چه بايد بخواهم، عوضى چيزى خواستم، خدايا اگر از مطلوب واقعى خودم كور شدم، چشمهايم آن مطلوبهاى واقعى خودم را نديد و چيزهايى را ديد كه اصلًا نبايد من به اينها توجه كنم، خدايا اولين دعاى من اين است كه با آن لطف و كرم خودت دست به قلب من بينداز و دل مرا هدايت كن كه بفهمم چه بخواهم، مرا به مصالح خودم راهنمايى كن.

اين قلب من را بگير و به سوى رشدش و آنچه كه صلاح و هدايت و راهش است راهنمايى بفرما. از كرم تو و از لطف عميم تو اينها عجيب و چيز تازه‏اى نيست؛ يعنى تو چقدر لطف دارى كه بسيارى از اوقات اصلًا قلب من را خودت هدايت كرده‏اى كه من چه از تو بخواهم، اينها هم جزء لطفهاى توست.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏27    671 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 26 مرداد 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :114 بار
انتقاد شدید علی(ع) از سستی در جهاد

امیرمومنان، هنگامی که از سستی و سهل انگاري سپاه خود در جهاد، سخت ناراحت شده بود، سخنانی را بیان فرمود که برای همه جوامع بشری عبرت انگیز و درس آموز است:

دشمنان در راه باطلشان با هم متحدند، ولی شما در راه حق، از هم پراکنده اید، و با این وضع بدانید که دشمن بر شما مسلط خواهد شد.

آنچنان علی(ع) از این غم و ننگ، خشمگین بود و قلبش گرفته و اندوهگین که گفت:
خدایا به جاي این سست عنصران، افراد بهتر به من عنایت کن و به جاي من کسی را که ناشایست و ستمکار است بر آنها مسلط فرما! 

آنگاه با دل پردرد و قلبی داغدار فرمود: 
سوگند به خدا دوست داشتم به جاي شما هزار سوار از مردان شجاع و دلاور میداشتم که همچون ابر متراکم سریع و بی تابانه به سوي دشمن حرکت می کردند. 

به این ترتیب، آن بزرگوار، انزجار خود را نسبت به افراد بی تفاوت و تماشاچی نشان داد و اصحاب خود و همه مسلمانان را در طول تاریخ، به پیکار بی امان با دشمنان خدا و عدالت، دعوت کرد و به مردم همه زمانها آموخت که راه عزت و سربلندی از جهاد و مبارزه و مقاومت می گذرد!
سلام و درود خداوند بر او باد!




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 تیر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :78 بار
چرا علی(ع) حکومت را پذیرفت؟

پس از رحلت پیامبر (ص)، با اینکه امیرمومنان علی(ع) خلیفه و وصی بحق آن حضرت بود، ابوبکر به مقام خلافت دست یافت. پس از دو سال و چهار ماه، ابوبکر از دنیا رفت و عمر بن خطاب به جاي او نشست و یازده سال و چند ماه خلافت کرد و پس از عمر، عثمان به جاي او نشست و حدود دوازده سال خلافت کرد..

پس از عثمان که قتل او در اواخر سال 35 هجري قمري اتفاق افتاد، مردم حجاز به سوي خانه علی (ع) هجوم آوردند و با آن حضرت بیعت کردند و آن حضرت چهار سال و 9 ماه و چند روز خلافت کرد و در این مدت نیز غالبا به جنگ با ناکثین و قاسطین(معاویه و هوادارانش) و مارقین(خوارج) گرفتار بود.

امیرمومنان علی(ع) در گفتاري، به ماجراهاي اسفبار خلافت خود می پردازد که خلاصه اش این است:
جمعیت فراوان (پس از عثمان) به سراغ من آمدند، تعدادشان به قدري زیاد بود که همچون یالهاي کفتار (زیاد و بهم فشرده) بودند، آنها از هر سو مرا احاطه کردند، ازدحام آنها نزدیک بود که دو نور چشمم حسن و حسین(ع) را زیر پا قرار دهند، فشار جمعیت به پهلوهایم آسیب رساند و لباسم از دو طرف پاره شد، آنها همانند گوسفندهاي گرگ زده که به دور چوپان اجتماع میکنند به دور من اجتماع نمودند و مرا به قبول خلافت واداشتند.
 
اما طولی نکشید که جمعی بیعت خود را شکستند (طلحه و زبیر و پیروانشان) و جمعی از اطاعت فرمان من سرباز زدند(خوارج) و جمعی دیگر راه معاویه را رفتند.
زیورهاي دنیا، چشمان آنان را خیره کرد و فریفت.

آگاه باشید سوگند به خدا اگر نبود بیعت آن همه جمعیت که باعث اتمام حجت میشود، و اگر نبود عهد و پیمانی که خداوند از علماء و دانشمندان گرفته که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را رها می ساختم و از آن چشم میپوشیدم...

به این ترتیب درمی یابیم که هدف اصلی علی(ع) از قبول مسئولیت خلافت و رهبري، دو موضوع بود:
1- جلوگیري از ستم ستمگران
 2- حمایت از مستضعفان و محرومان.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 15 تیر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :77 بار

شهید مطهری:

تقوا در نهج البلاغه

بحث «تقوا» در نهج‏البلاغه عجيب است! تعبيراتى در باره تقوا هست كه از جنبه روانى بسيار لطيف و عالى است. مثلًا مى‏فرمايد:
«فَصونوها وَ تَصَوَّنوا بِها» 
تقوا را نگه داريد و خود را به وسيله تقوا حفظ كنيد.

خيلى عجيب است! شما تقوا را نگه داريد و تقوا شما را نگه دارد. آيا اين دوْر است؟
نه. گفته‏ايم مثل اين است كه انسان لباس را نگه مى‏دارد و لباس انسان را. انسان لباس را نگه مى‏دارد از اينكه گم شود يا دزد ببرد و لباس انسان را نگه مى‏دارد از اينكه سرما يا گرما بخورد. ايندو با هم منافات ندارند.
مى‏فرمايد شما تقوا را نگه داريد و تقوا شما را نگه دارد. شما بايد نگهدار آن باشيد و آن نگهدار شما باشد.

«... وَ انْ تَسْتَعينوا عَلَيْها بِاللَّهِ وَ تَسْتَعينوا بِها عَلَى اللَّه» 
[شما را سفارش مى‏كنم به اينكه ...] و اينكه از خدا براى رسيدن به تقوا كمك بخواهيد و از تقوا براى رسيدن به خدا كمك بگيريد.
و از اين‏جور تعبيرات.

در جاى ديگر درست نشان مى‏دهد كه تقوا غير از ترس و غير از اجتناب از معاصى است؛ مى‏فرمايد:
«انَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ اوْلياءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ وَ الْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ»
تقواى الهى سبب اجتناب از معاصى و سبب ترس از خدا مى‏شود.
اجتناب از معصيت و ترس از خدا را به عنوان دو لازم براى تقوا ذكر كرده نه عين تقوا.

مجموعه‏ آثار استادشهيدمطهرى ج‏27 - معنى تقوا .....  ص : 159


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 12 اردیبهشت 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :84 بار

بپرهیز از دوستی با......

همانند کسی که راه پر خطر و منتهی به دره و سقوط را می شناسد و به رهروان هشدار می دهد که مواظب کمین ها،گردنه ها،پرتگاهها و غارتگران باشند،امام علی(ع) هشدار دهنده در سر راه زندگی است،تا انسانها از رهگذر دوستان ناباب،به درّه نیفتند و در اثر غفلت از خطرها و لغزشگاهها،به سقوط کشیده نشوند.
از سخنان حضرت علی(ع) بهره می گیریم و کسانی را که از دوستی با آنان نهی شده است،می شناسیم:

1- کوته فکران بدکار
افراد سست اندیشه،جاهل و کوته فکر،به خصوص اگر از نظر عمل و رفتار هم اهل خلاف و زشت کاری باشند،شایسته ی دوستی نیستند،چون همنشینان را به وادی جهالت و فساد می کشند.
امام علی(ع) می فرماید:«وَ احذَر صَحابَةَ مَن یَفیلُ رأیُهُ و یُنکَرُ عَمَلُهُ:
از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشه اش سست و ضعیف،و کارش زشت و ناپسند است».نامه 69 نهج البلاغه

2- فاسقان گنهکار
آنان که لاابالی و تبهکار و اهل معصیت و خلاف اند،دیگران را هم به راه گناه می کشند،تا شریک جرم و همراه برای خود داشته باشند. مثل پرهیزی که از مبتلایان به بیماریهای واگیردار داریم، باید از دوستی با اهل فسق و فجور بپرهیزیم، چون آلودگی آنان دامن ما را هم می گیرد و بدنامی برای ما به بار می آورد.
امام علی(ع) می فرماید:«اِیّاکَ و مُصاحَبَةَ الفُسّاقِ،فَاِنّ الشَّرَّ بالشَّرِّ مُلحَقٌ:
از مصاحبت و دوستی با فاسقان بپرهیز،چرا که بدی به بدی می پیوندد». نامه 69 نهج البلاغه
در کلام دیگری،آن حضرت می فرماید:«ایّاکَ وَ مَصادقةَ الفاجِر فانّه یَبیعُکَ بالتّافِهِ:
از دوستی با فاجر حذر کن،چون تو را به بهای اندک می فروشد». حکمت 39 نهج البلاغه

3- احمق
احمق،کسی است که نابخرد است و کارهایش عاقلانه نیست،حرفهای سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد.
امام درباره ی پرهیز از دوستی با چنین کسی می فرماید:«اِیّاکَ و مُصادَقَةَ الأحمقِ،فَاِنَّهُ یُریدُ اَن یَنفَعَکَ فَیَضُرَّکَ:
از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش،چرا که او می خواهد به تو سود برساند،امّا [به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند». حکمت 39 نهج البلاغه
در حکایات و ادبیات فارسی،ماجرای «دوستی خاله خرسه»،مصداقی روشن بر همین گونه ضرر زدنها از سوی دوستی های احمقانه است.
امام علی(ع) در سخنی دیگر با تعبیر«مائق» از این گونه افراد یاد کرده،می فرماید: «با بی خرد و احمق همنشین مباش،چرا که کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه می دهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی». حکمت 293 نهج البلاغه
ترک دوستی با نابخردان، دستاورد مهمّی دارد و با پیوند با خردمندان برابری می کند. آن حضرت، برای آنکه قطع رابطه کنندگان با افراد جاهل، احساس زیان نکنند، در باره فایده ی این کار می فرماید: «قَطیعةُ الجاهِلِ تَعدِلُ صِلَةَ العاقِل:
گسستن از نادان،برابر پیوند با خردمند است» . نهج البلاغه،نامه 31
وبلاگ اشراق



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 3 اردیبهشت 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :103 بار


سوگند علی علیه السلام

به خدا سوگند از دنياى شما طلائى نيندوختم
و از غنائم آن چيزى ذخيره نكردم
و براى كـهـنـه جـامـه خـود جـايـگـزيـنـى تهيّه نديدم
و از زمين آن يك وجب به تصرّف در نياوردم و توشه ناچيزى از آن برنگرفتم!
و همانا دنيا در نظر من از آن گياه تلخ ، پست تر و بى اعتبارتر است!!!

صبحى صالح             صفحه‏ى 416      نامه 45

فـَوَاللّهِ مـَا كـَنـَزتُ مِن دُنيَاكُم تِبرا،
وَلاَ ادَّخَرتُ مِن غَنَائِمِهَا وَفرا،
وَلاَ اءَعدَدتُ لِبَالِى ثـَوبـِى طـِمـرا،
وَلاَ حـُزتُ مـِن اءَرضـِهـَا شـِبرا،
وَلَهِيَ فِي عَينِي اءَوهَى وَاءَهوَنُ مِن عَفصَةٍ مَقِرَةٍ.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 25 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :71 بار

تعریف های تملق آمیز را، چگونه پاسخ دهیم؟ 

حضرت امير(ع) در بخشی از گفتارشان در نهج البلاغه، در وصف انسانهای با تقوی و از زبان مؤمناني كه مورد تملق ديگران قرار گرفته اند، مي فرمايد:

إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ (نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 193)
اگر كسي در مقابل شيعيان خالص به تعريف و تمجيد ايشان پرداخت، آنها نه تنها از اين تمجيد خوششان نمي آيد، بلكه نگران مي شوند و در پاسخ به شخص متملق سخني با او مي گويند و درخواستي هم از خدا دارند.

به آن شخص مي گويند: من خودم را از ديگران بهتر مي شناسم! خدا هم مرا از خودم بهتر مي شناسد!
سپس دست به دعا برداشته و مي گويد: خدايا مرا به خاطر حرف هايي كه درباره من زدند، مؤاخذه نكن؛ مبادا رفتار من به گونه اي بوده كه موجب فريب اين افراد شده و به اشتباه چنين تصوراتي پيدا كرده اند!

من از اين حرف ها تبري مي جويم. اما خداوندا تو مرا از آنچه اينان درباره من گمان دارند، بالاتر و بهتر قرار ده.
اگر گمان بدي دارند و از روي نفاق، اظهار ستايش و مدح مي كنند، مرا بالاتر قرار ده و اگر واقعاً فضيلتي را براي من تصور كرده اند، باز هم مرا بالاتر از آن قرار ده.
پروردگارا! كارهاي بدي كه از من سر زده و آنها از آن بي خبرند، بر من ببخش!
نگاره: ‏نهج البلاغه؛ رازی جاودانه

تعریف های تملق آمیز را، چگونه پاسخ دهیم؟ 

حضرت امير(ع) در بخشی از گفتارشان در نهج البلاغه، در وصف انسانهای با تقوی و از زبان مؤمناني كه مورد تملق ديگران قرار گرفته اند، مي فرمايد:

إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ (نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 193)
اگر كسي در مقابل شيعيان خالص به تعريف و تمجيد ايشان پرداخت، آنها نه تنها از اين تمجيد خوششان نمي آيد، بلكه نگران مي شوند و در پاسخ به شخص متملق سخني با او مي گويند و درخواستي هم از خدا دارند.

به آن شخص مي گويند: من خودم را از ديگران بهتر مي شناسم! خدا هم مرا از خودم بهتر مي شناسد!
سپس دست به دعا برداشته و مي گويد: خدايا مرا به خاطر حرف هايي كه درباره من زدند، مؤاخذه نكن؛ مبادا رفتار من به گونه اي بوده كه موجب فريب اين افراد شده و به اشتباه چنين تصوراتي پيدا كرده اند!

من از اين حرف ها تبري مي جويم. اما خداوندا تو مرا از آنچه اينان درباره من گمان دارند، بالاتر و بهتر قرار ده.
اگر گمان بدي دارند و از روي نفاق، اظهار ستايش و مدح مي كنند، مرا بالاتر قرار ده و اگر واقعاً فضيلتي را براي من تصور كرده اند، باز هم مرا بالاتر از آن قرار ده.
پروردگارا! كارهاي بدي كه از من سر زده و آنها از آن بي خبرند، بر من ببخش!‏



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 22 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :80 بار


درمان همه دردها، در این راهکار علی(ع) است!

نتیجه نهائی در خطبه سی و دوم نهج البلاغه:

فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ - وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ 
اينك بكوشيد كه دنيا در چشمانتان از تفاله‏ى دباغان و پر قيچى دام داران ناچيزتر باشد، 

وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ 
و پيش از آنكه مايه‏ى پند آيندگان شويد، از گذشتگان پند گيريد، 

وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً 
و با بى‏اعتنايى هر چه بيشتر، به دورش افكنيد، 

فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ 
كه دنيا كسانى را به دور افكنده است كه از شما بسى دلباخته‏ترش بوده‏اند



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 16 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :74 بار


وصف خوبان انگشت شمار در خطبه سی و دوم نهج البلاغه

اگر یافتیم؛ قدر بدانیم!

وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ 
در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامه‏ى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است 

وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ 
و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است. 

فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ 
الف: پس شماري از آنان آواره و دور افتاده، 

وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ 
ب: برخى نگران و سركوب شده، 

وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ 
ج: گروهى زير فشار، دم فرو بسته 

وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ 
د: و كسانى دعوت گران مخلص 

وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ 
و فريادگران دل سوخته‏اند. 

قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ 
آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه، 

وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ
 كه گمنامى و خوارى آنان را فرا گرفته است، 

فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ - أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ - وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ 
بدان سان كه گويى با - لبهاى شوره زده - و قلبهاى پاره پاره - در درياى نمك فرو افتاده‏اند،

قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا 
چندان اندرز داده‏اند كه به ستوه آمده‏اند، 

وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا 
و چنان سركوب شده‏اند كه شكوهى ندارند 

وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا 
و چندان قربانى داده‏اند كه انگشت شماراند. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 14 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :77 بار


این هم توصیف گروهی دیگر از انسانها در خطبه سی و دوم نهج البلاغه


4 - وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ 
و در نهايت چهارمين گروه، آنان‏اند كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شده‏اند. 

فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ 
اما درماندگيشان را قناعت نام داده‏اند 

وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ
 و خود را به لباس زهد آراسته‏اند، 

وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى 
در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبرده‏اند. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
ارسال در تاريخ 13 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :64 بار

توصیف گروه دیگری از انسانها در خطبه سی و دوم نهج البلاغه

آنان که با مقدس نمائی، به دنبال مطامع دنیائی خویشند:

3 - وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا
 و گروهى نيز مزورانى‏اند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا، آخرت را بجويند؛ با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه، در جستجوى دنيايند. 
قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ 
با وقارى دروغين، 
وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ 
گامهايى كوتاه بر مى‏دارند 
وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ 
و دامن جامه‏ى خويش بر مى‏چينند 
وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ 
و نمایش امین بودن را آرايه‏ى خود مى‏كنند 
وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ 
و پرده‏پوشى خداى را ابزار گناه مى‏سازند. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
ارسال در تاريخ 11 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :58 بار

بیان علی علیه السلام در تشریح آدمهای زبون

علی علیه السلام در خطبه سی و دوم نهج البلاغه روانشناسی گروه های مختلف جامعه را بیان می فرمایند.
به ویژگیهای اولین دسته از مردم، بنگریم:

وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ 
مردم چهار گروه‏اند: 

1 - مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا:
گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمى‏كشند، تنها به سبب: 
مَهَانَةُ نَفْسِهِ
ناتوانى، احساس زبونى، خود كم‏بينى،

وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ
كندى تيغ 

وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ
و كمبود امكانهاى مادى است.
 
آری در دسته ای از انسانها تمایل به فساد و تباهی و به آشوب کشیدن جامعه و ایجاد مزاحمت برای مردم وجود دارد.
اما اگر آنها را بی حرکت می بینی، علتش ضعف و ناتوانی آنها است؛ چون میدانی در اختیار ندارند و زمینه ای برای شرارت، موجود نیست.

اینان اگر زمینه ای پیدا کنند و بهانه ای به دست آورند، درون پلید خود را آشکار کرده و نیات ناپاک خود را بروز خواهند داد.

در ادامه این خطبه علی علیه السلام به تشریح گروه های دیگر می پردازد که انشاءالله در پست های بعدی بیان خواهد شد. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 8 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :56 بار


ناله های علی(ع) از مردم زمان خود

خطبه سی و دوم نهج البلاغه، گفتارى است که مى‏توان از آن برای آشنايى با جامعه‏ى اسلامى پس از پيامبر سود جست.
 
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ كَنُودٍ 
اى مردم، اينك در روزگارى آكنده از ستم و لبريز از ناسپاسى به سر مى‏بريم، 

يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً 
كه نيكوكار، بدكار به شمار مى‏آيد 

وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً 
و ستمگر، بر سركشى خويش مى‏افزايد، 

لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا 
نه آنچه را مى‏دانيم، به كار مى‏بريم 

وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا 
و نه آن چه را كه نمى‏دانيم، مى‏پرسيم 

وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا 
و نه از هيچ فاجعه-  تا فرود آمدنش-  مى‏هراسيم. 
----------------------------------------------------
سپس علی علیه السلام مردم زمانه خویش را به چهار دسته تقسیم می کنند و اوصاف هر دسته را با موشکافی و ریزبینی بیان می فرمایند.
برای پرهیز از طولانی شدن؛ این خطبه را طی چند پست می آوریم.
چقدر خوب است که با خواندن این خطبه به شناخت وضعیت زمانه خود بپردازیم و ببینیم چه مقدار با ویژگیهائی که علی علیه السلام می فرمایند، مطابقت داریم.
دوستان خود نیز می توانند به نهج البلاغه مراجعه و این خطبه شگفت آور را مطالعه نمایند.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 6 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :59 بار

ضوابط، نه روابط!

مسجد مدینه هیچگاه آن همه جمعیت ندیده بود، جمعیتی که با شور و شوق و هیجان، به سوي علی(ع) آمده بودند و او را به عنوان خلیفه ي رسول خدا(ص) پذیرفتند.

مردم مسلمان در دسته هاي کوچک و بزرگ، پیرامون خلافت و شیوه هاي آن در گذشته و زمان حاضر گفتگو میکردند، بعضی خیال میکردند امام علی(ع) همان روش خلفاي سابق را ادامه میدهد و بعضیها عقیدهاي مخالف این داشتند....

.. همه با خبر شده بودند که فرداي آن روز(یعنی روز دوم خلافت آن حضرت) قرار است او با مردم سخن بگوید و حتما منشور و برنامه رهبري خود را در سخن خویش بیان میدارد؛ لذا جمعیت بسیاری در مسجدالنبی اجتماع کردند.

فردا فرارسید، امیرمومنان برخاست و خطاب به مردم کرده و اولین سخنش، بعد از حمد و ثناء این بود: : ... ذمتی بما اقول رهینه و انابه زعیم، ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوي عن تفحم الشبهات

آنچه میگویم ذمه ام در گرو گفتارم است و خودم ضامن اجراي آن هستم، (چنین نیست که حرفی بزنم ولی به آن عمل نکنم) کسی که از رفتار گذشتگان و کیفر اعمال سوء آنها، پند و عبرت گیرد، تقوا و خداترسی، او را از فرورفتن به آنگونه رفتار بی فرجام بازمیدارد!

امام علی (ع) در همین گفتار، خط بطلان بر روش گذشتگان کشید و به حاضران هشدار داد و قاطعانه اعلام کرد که من مرد عمل هستم نه حرف و پس از مطالبی فرمود:

و الذي بعثه بالحق لتبلبلن بلبله  لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم

و سوگند به پیامبر اسلام که خداوند او را به حق مبعوث کرد، شما (از این پس) به سختی آزمایش و غربال میشوید و همانند غذاي داخل دیگ هنگام جوشش، زیر و رو خواهید شد، آنچنان که افراد بالا، پائین و پائین بالا قرار خواهند گرفت، آنانکه در اسلام به راستی سبقت داشتند، ولی کنار زده شده بودند، سر کار خواهند آمد و کسانی که با ترفند و نیرنگ خود را به پیش انداخته بودند، عقب زده میشوند!

سپس فرمود: مردم سه دسته اند:
1- به سرعت به سوي حق میروند، اینها نجات مییابند
2- با کندي به سوي حق میآیند، در اینها هم امید نجات هست
3 - در راه حق کوتاهی میکنند، اینها در آتش دوزخ سقوط خواهند کرد.

تا اینکه فرمود: الیمین و الشمال مضله والطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه
انحراف به راست و چپ، گمراهی است، راه مستقیم و میانه، همان جاده ي حق است، که قرآن و سنت، به همین جاده سفارش میکند

به این ترتیب مردم روش آن حضرت را در رهبري دریافتند که براساس تقوي و قرآن و سنت است و برتریهاي موهوم قومی و رفاقت و دوست بازي و پارتی بازي و روابط در کار نیست، بلکه کارها بر پایه اصول و ضوابط است.

منبع: داستانهای نهج البلاغه



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,
ارسال در تاريخ 27 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :67 بار

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی