عليع
عليع، سخن مي گويد، از دوران کودکي اش

سيماي علي(ع) در آيينه نهج البلاغه

علي(ع) از دوران کودکي اش سخن مي گويد:

حضرت علي(ع) در خطبه 192 نهج البلاغه از دوران کودکي خویش چنین مي گويد:
«من در خردسالي، بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبيله معروف «ربيعه» و «مضر» را در هم شکستم!
شما موقعيت مرا نسبت به رسول خدا(ص) در خويشاوندي نزديک و در مقام و منزلت ويژه مي دانيد.
پيامبر مرا در اتاق خويش مي نشاند.

در حالي که کودکي بودم مرا در آغوش خود مي گرفت و در بستر مخصوص خود مي خوابانيد.
بدنش را به بدن مي چسباند و بوي پاکيزه او را استثمام مي کردم.
گاهي غذايي را لقمه لقمه در دهانم مي گذارد،
هرگز دروغي در گفتار من و اشتباهي در کردارم نيافت.

از همان لحظه اي که پيامبر(ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ ترين فرشته خود(جبرئيل) را مامور تربيت پيامبر(ص) کرد تا شب و روز، او را به راه هاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيکو راهنمايي کند
و من همواره با پيامبر بودم؛ چونان فرزند که همواره با مادر است.

پيامبر(ص) هر روز نشانه تازه اي از اخلاق نيکو را برايم آشکار مي فرمود و به من فرمان مي داد که به او اقتدا نمايم.
پيامبر چند ماه از سال را در غار حرا مي گذارند، تنها من او را مشاهده مي کردم و کسي جز من او را نمي ديد،
در آن روزها، در هيچ خانه اي اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا (ص) که خديجه هم در آن بود و من سومين آنان بودم.

من نور وحي و رسالت را مي ديدم و بوي نبوت را مي بوييدم.
من هنگامي که وحي بر پيامبر(ص) فرود آمد، ناله شيطان را شنيدم!
گفتم: اي رسول خدا! اين ناله کيست؟
گفت: شيطان است که از پرستش خويش مايوس گرديد!

و فرمود: علي! تو آنچه را من مي شنوم، مي شنوي
و آنچه را که من مي بينم، مي بيني، جز اينکه تو پيامبر نيستي، بلکه وزير من بوده و به راه خدا مي روي.




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,
ارسال در تاريخ 27 مهر 1392| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :314 بار

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی