نهج البلاغه؛ رازی جاودانه - آرشیو 1391/11
<-Description->

ضوابط، نه روابط!

مسجد مدینه هیچگاه آن همه جمعیت ندیده بود، جمعیتی که با شور و شوق و هیجان، به سوي علی(ع) آمده بودند و او را به عنوان خلیفه ي رسول خدا(ص) پذیرفتند.

مردم مسلمان در دسته هاي کوچک و بزرگ، پیرامون خلافت و شیوه هاي آن در گذشته و زمان حاضر گفتگو میکردند، بعضی خیال میکردند امام علی(ع) همان روش خلفاي سابق را ادامه میدهد و بعضیها عقیدهاي مخالف این داشتند....

.. همه با خبر شده بودند که فرداي آن روز(یعنی روز دوم خلافت آن حضرت) قرار است او با مردم سخن بگوید و حتما منشور و برنامه رهبري خود را در سخن خویش بیان میدارد؛ لذا جمعیت بسیاری در مسجدالنبی اجتماع کردند.

فردا فرارسید، امیرمومنان برخاست و خطاب به مردم کرده و اولین سخنش، بعد از حمد و ثناء این بود: : ... ذمتی بما اقول رهینه و انابه زعیم، ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوي عن تفحم الشبهات

آنچه میگویم ذمه ام در گرو گفتارم است و خودم ضامن اجراي آن هستم، (چنین نیست که حرفی بزنم ولی به آن عمل نکنم) کسی که از رفتار گذشتگان و کیفر اعمال سوء آنها، پند و عبرت گیرد، تقوا و خداترسی، او را از فرورفتن به آنگونه رفتار بی فرجام بازمیدارد!

امام علی (ع) در همین گفتار، خط بطلان بر روش گذشتگان کشید و به حاضران هشدار داد و قاطعانه اعلام کرد که من مرد عمل هستم نه حرف و پس از مطالبی فرمود:

و الذي بعثه بالحق لتبلبلن بلبله  لتغربلن غربله و لتساطن سوط القدر حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم

و سوگند به پیامبر اسلام که خداوند او را به حق مبعوث کرد، شما (از این پس) به سختی آزمایش و غربال میشوید و همانند غذاي داخل دیگ هنگام جوشش، زیر و رو خواهید شد، آنچنان که افراد بالا، پائین و پائین بالا قرار خواهند گرفت، آنانکه در اسلام به راستی سبقت داشتند، ولی کنار زده شده بودند، سر کار خواهند آمد و کسانی که با ترفند و نیرنگ خود را به پیش انداخته بودند، عقب زده میشوند!

سپس فرمود: مردم سه دسته اند:
1- به سرعت به سوي حق میروند، اینها نجات مییابند
2- با کندي به سوي حق میآیند، در اینها هم امید نجات هست
3 - در راه حق کوتاهی میکنند، اینها در آتش دوزخ سقوط خواهند کرد.

تا اینکه فرمود: الیمین و الشمال مضله والطریق الوسطی هی الجاده علیها باقی الکتاب و آثار النبوه
انحراف به راست و چپ، گمراهی است، راه مستقیم و میانه، همان جاده ي حق است، که قرآن و سنت، به همین جاده سفارش میکند

به این ترتیب مردم روش آن حضرت را در رهبري دریافتند که براساس تقوي و قرآن و سنت است و برتریهاي موهوم قومی و رفاقت و دوست بازي و پارتی بازي و روابط در کار نیست، بلکه کارها بر پایه اصول و ضوابط است.

منبع: داستانهای نهج البلاغه



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 27 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :300 بار

ار نهج البلاغه علی(ع) بیاموزیم که:

در هنگامه فتنه چگونه رفتار کنیم

هنگامی که فتنه ای در جامعه ایجاد می شود، یکی از روشهای کارساز برای آرام کردن جامعه "احسان و نیکی" به مردم است

امیرالمؤمنین علي علیه السلام در نامه 18 نهج البلاغه، نيكي كردن به مردم فتنه‌زدة بصره را به ابن عباس سفارش می کند: *فَحَادِثْ اَهْلَهَا بِالاِحْسَانِ اِلَيْهِمْ؛* با مردم به نيكي رفتار كن.

آن امام همام بهترين راه براي آرام كردن مردم را به مضمون آية شريفة زیر، رفتار پسندیده با آنان می داند: *وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ؛* (فصلت  34 ـ 35) هرگز نيكي و بدي يكسان نيستند، بدي را با نيكي دفع كن، ناگاه [خواهي ديد] همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است.
 
امام علیه السلام در كلمات قصار خود نیز به اين معنا اشاره فرموده و به صورت یک اصل كلي مي‌فرمايد: *عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْه؛* (نهج البلاغه، حكمت 158)
برادرت را به هنگام خطا كردن با نيكي سرزنش كن و شرّ او را از طريق بخشش، از خودت دور ساز.

 امیرالمومنین به ما می آموزذ كه اين روش، تنش اجتماعي را كاسته و مردم را با برنامه‌هاي حكومت همراه مي‌كند.

مولاي متقيان علیه السلام در جای دیگری از نهج البلاغه مي‌فرمايد:
إِنَّ إِحْسَانَكَ إِلَى مَنْ كَادَكَ مِنَ الْأَضْدَادِ وَ الْحُسَّادِ لَأَغْيَظُ عَلَيْهِمْ مِنْ مَوَاقِعِ إِسَاءَتِكَ مِنْهُمْ وَ هُوَ دَاعٍ إِلَى صَلَاحِهِمْ؛(غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد آمدي) 

خوبي كردن تو به دشمنان و حسودان، از بدي كردنت به آنها در ايشان مؤثرتر است و موجب اصلاح آنان مي‌شود. 

البته حساب فتنه گرانی که جامعه را به آشوب می کشند، جداست. زیرا با آنان باید با قاطعیت رفتار کرد، همانگونه که علی علیه السلام با خوارج فتنه گر برخورد کرد.

بطورکلی در جریان فتنه، با دو دسته از افراد روبرو هستیم:
دسته اول بانیان فتنه و آنان که با بهانه های مختلف جامعه را به آشوب می کشند.
دسته دوم کسانی هستند که فریب شعارهای حق نمای دسته اول را خورده و دنبال آنها به راه می افتند.

بانیان فتنه چنان ماهرانه حق را با باطل می آمیزند و قیافه حق نما به خود می گیرند که بسیاری از مردم، فریب سخنان آنان را خورده و بدنبال آنان راه می افتند.
برای دسته دوم با مهربانی و گذشت باید حقایق را روشن کرد و فریبکاریهای فتنه گران را آشکار نمود؛ همانگونه که با دسته اول باید قاطعانه برخورد کرد.  



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 24 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :79 بار


چهار توصیه اساسی از نهج البلاغه

امام علی علیه السلام در نامه 56 نهج البلاغه، نخست مى فرماید: «در هر صبح و شام تقواى الهى را پیشه کن» 

تقوا همان چیزى است که طلیعه همه نصایح و در برگیرنده کلیّه فضایل و بازدارنده از تمام رذایل است» 

در دومین اندرز مى فرماید: «از دنیاى فریبنده بر خویشتن خائف باش و در هیچ حال از آن ایمن مشو.

اگر انسان لحظه اى غافل بماند ممکن است زرق و برق دنیا چنان او را بفریبد که بازگشت از آن مشکل باشد.

در سومین نصیحت مى فرماید: «بدان که اگر خویشتن را از بسیارى از امورى که آن را دوست مى دارى به علت ترس از ناراحتى هاى ناشى از آن باز ندارى، هوا و هوس ها تو را به سوى زیان هاى فراوانى خواهد کشاند» 

اشاره به اینکه بسیارى از خواسته هاى نفس، خواسته هاى زیان بار است که انسان به هنگام اشتیاق به آن، زیان ها را نمى بیند و لذا امام هشدار مى دهد که در عاقبت خواسته هاى نفس همیشه اندیشه کن! مبادا گرفتار زیان هاى فراوان آن شوی.

مال و مقام و لذات مادى و امثال آن داخل در این بخش از خواسته هاست و اگر این خواسته ها تحت مدیریت عقل قرار نگیرد، ضررهایش جبران ناپذیر است. 

در چهارمین توصیه براى نتیجه گیرى مى فرماید: «بنابراین در مقابل نفس سرکش، مانع و رادع؛ و به هنگام خشم و غضب بر نفس خویش مسلّط و غالب باش و ریشه هاى هوا و هوس را قطع کن!

1 - اتَّقِ اللَّهَ فِي كُلِّ صَبَاحٍ وَ مَسَاءٍ

2 - وَ خَفْ عَلَى نَفْسِكَ الدُّنْيَا الْغَرُورَوَ لَا تَأْمَنْهَا عَلَى حَالٍ

3 - وَ اعْلَمْ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَرْدَعْ نَفْسَكَ عَنْ كَثِيرٍ مِمَّا تُحِبُّ مَخَافَةَ مَكْرُوهٍ سَمَتْ بِكَ الْأَهْوَاءُ إِلَى كَثِيرٍ مِنَ الضَّرَرِ

4 - فَكُنْ لِنَفْسِكَ مَانِعاً رَادِعاً وَ لِنَزْوَتِكَ عِنْدَ الْحَفِيظَةِ وَاقِماً قَامِعاً 
نهج البلاغه صبحى صالح نامه 56



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 15 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :71 بار


جمال محمد(ص) در بیان علی(ع)

خداى را محبوب‏ترين بنده، كسى است كه به پيامبرش اقتدا كند و گام بر گامجاى او نهد، 
كه نواله‏هاى لذيذ دنيايى را، با بى‏اشتهايى تمام، در دهان چرخاند 

و هرگز فرو بردن و افزونيشان را آرزو نكرد 
از تمامى مردم جهان و در مقايسه با محروم‏ترين فرد جامعه، گرسنه‏ترين بود 
و دو پهلويش فرو رفته‏ترين، 

تمامت دنيا را به كمال بر او عرضه كردند، 
اما او از پذيرشش سرباز زد كه نيك مى‏دانست هر آن چه را كه خدايش دشمن دارد، خوار شمرد و خرد گيرد، او نيز بايد همان كند. 

آرى، اگر جز اين هيچ نقطه‏ى ضعفى نداشتيم كه آن چه را كه خدا و رسولش دشمن مى‏دارند، دوست بداريم و هر چه را كه كوچك مى‏شمرند بزرگ بينگاريم، 
به عنوان سند جدايى ما از خدا و رسولش و سرپيچيمان از فرمان خدا بسنده بود. 

اين سيره‏ى مسلم رسول خدا است-  كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد-  كه نشسته بر خاك غذا مى‏خورد، 
نشست و برخاستى برده‏وار داشت، 
خود به دست خويش پينه بر كفشش مى‏زد 
و جامه‏اش را وصله مى‏كرد. 
بر الاغ برهنه مى‏نشست 
و ديگرى را نيز بر پس پشت مى‏نشاند. 

روزى پرده‏اى رنگين و پر نقش و نگار بر در خانه آويخته ديد، به همسرى از همسرانش فرمود: «آن را از برابر چشمانم دور بدار كه هر گاه نگاهم بدان مى‏افتد به ياد دنيا و زرق و برقش مى‏افتم». 

بدين سان روى دل از دنيا برتافت 
و يادش را از صفحه‏ى جانش زدود. 
همواره دوست مى‏داشت كه جاذبه‏هاى دنيا از نگاهش پنهان بماند، 
مباد كه از آن پيرايه‏اى برگيرد يا جاودانه‏اش انگارد 
و به جايگاه و مقام خاصى از آن دل ببندد، 

بدين‏سان دنيا را از صحنه‏ى جان و از خانه‏ى قلب بيرون راند و بر هر چه دنيوى بود، چشم فرو پوشيد. 
آرى، چنين است كه هر كه به راستى چيزى را منفور شمارد، نگاه و ياد آن را نيز ناخوش دارد. 
بى‏گمان سيره‏ى رسول خدا-  كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد-  بر بديها و عيبهاى دنيا، تو را دليلى بسنده دارد، 

آن جا كه خود و خاصانش گرسنگى كشيدند و با آن مقام بلند و نزديكيش به حق، در نزدش و در تمامى زندگيش، از زر و زيور دنيا هيچ نشانى نبود. 

هر ژرف‏انديش را بايد كه ژرف بينديشد كه به اينها، خداوند محمد را گرامى داشته، يا مورد اهانت قرار داده است؟ 
اگر بگويد در آماج اهانت نشانده است، به همان خداى بزرگ سوگند كه لب به دروغ آلوده، 
به تهمتى بزرگ زبان گشوده است، 
و اگر بگويد بدين سان خداوند پيامبرش را گرامى داشته است، پس بايد بداند كه اين ديگران‏اند كه در آماج اهانت نشسته‏اند، كه بساط دنيا را برايشان گسترده، ولى از نزديكتر مردمان به خويش دريغ كرده است. 

پس هر آن كه الگويى مى‏طلبد، پيامبر را سرمشق خويش قرار دهد 
و گام بر گامجاى او بگذارد و راهى را كه او پيموده است بپيمايد. 
و جز اين، هرگز خود را از هلاكت و سقوط در امان نداند، 
چرا كه خداوند محمد را-  كه درود خدا بر او و بر خاندانش باد-  پرچم قيامت، 
نويدگر بهشت و بيم رسان كيفر قرار داد. 

او كه با شكم تهى پا از دنيا بيرون كشيد و پاكدامن به سراى آخرت در آمد، 
تا به هنگامى كه راهش را به پايان برد و دعوت پروردگارش را لبيك گفت، سنگى بر سنگى ننهاد. 
وه كه چه نعمت بزرگى است كه خداوند بر ما منت نهاده، حضرتش را پيشرومان ساخته است. تا پيرويش كنيم، و پيشوامان قرار داده است تا راهش را پى گيريم. 

به خدا سوگند، شولاى خويش را چندان وصله كرده‏ام كه از وصله كننده‏اش شرمگينم. 
ياوه‏گويى مرا گفت: «آيا زمان به دور افكندن آن فرا نرسيده است؟» 
و من در پاسخش گفتم: «از من دور شو» 
«به بامداد ستايش شوند شب پويان»                  

صبحى صالح، خطبه  160
الرسول الأعظم‏
فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )
فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى 
وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى 
وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي‏ بِنَبِيِّهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ 
قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً 
وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً 
أَهْضَمُ أَهْلِ الدُّنْيَا كَشْحاً 
وَ أَخْمَصُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا بَطْناً 
عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا 
فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَبْغَضَ شَيْئاً فَأَبْغَضَهُ وَ حَقَّرَ شَيْئاً فَحَقَّرَهُ وَ صَغَّرَ شَيْئاً فَصَغَّرَهُ 
وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِينَا إِلَّا حُبُّنَا مَا أَبْغَضَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ تَعْظِيمُنَا مَا صَغَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ 
لَكَفَى بِهِ شِقَاقاً لِلَّهِ وَ مُحَادَّةً عَنْ أَمْرِ اللَّهِ 
وَ لَقَدْ كَانَ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم  )يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ 
وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ 
وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ 
وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَهُ 
وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِيَ 
وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ 
وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِيرُ فَيَقُولُ يَا فُلَانَةُ لِإِحْدَى أَزْوَاجِهِ غَيِّبِيهِ عَنِّي فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا 
فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ 
وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ 
وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ 
لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً 
وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاماً 
فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَيَّبَهَا عَنِ الْبَصَرِ 
وَ كَذَلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ 
وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )مَا يَدُلُّكُ عَلَى مَسَاوِئِ الدُّنْيَا وَ عُيُوبِهَا 
إِذْ جَاعَ فِيهَا مَعَ خَاصَّتِهِ وَ زُوِيَتْ عَنْهُ زَخَارِفُهَا مَعَ عَظِيمِ زُلْفَتِهِ 
فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَهُ 
فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ 
وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْإِفْكِ الْعَظِيمِ 
وَ إِنْ قَالَ أَكْرَمَهُ فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهَانَ غَيْرَهُ حَيْثُ بَسَطَ الدُّنْيَا لَهُ وَ زَوَاهَا عَنْ أَقْرَبِ النَّاسِ مِنْهُ 
فَتَأَسَّى مُتَأَسٍّ بِنَبِيِّهِ 
وَ اقْتَصَّ أَثَرَهُ وَ وَلَجَ مَوْلِجَهُ 
وَ إِلَّا فَلَا يَأْمَنِ الْهَلَكَةَ 
فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ مُحَمَّداً ( صلى‏الله‏عليه‏وآله  )عَلَماً لِلسَّاعَةِ 
وَ مُبَشِّراً بِالْجَنَّةِ وَ مُنْذِراً بِالْعُقُوبَةِ 
خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيماً 
لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَرٍ حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ 
وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّهِ 
فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَهُ 
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا 
وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ 
فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي 
فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 8 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :65 بار


به خدا سوگند......(4)


در فرازهائی از نامه  45 نهج البلاغه علی علیه السلام اندیشه می کنیم تا به شگفتی های بیان و باور علی علیه السلام بیشتر آشنا شویم و آن یگانه دهر را بهتر بشناسیم.

وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. 

هم‏اكنون گويى كه مرا ياوه‏گويى از شما گويد: «اگر غذاى فرزند ابى طالب همين باشد، پس اين ضعف است كه او را از پيكار و نبرد با دليران باز مى‏دارد» هشداريد، كه چوب درختان صحرا در مقايسه با درختان سرسبز باغ سخت‏تر است، گياهان خودرو را آتشى نيرومندتر است و خاموشيشان كندتر

 وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا 
وَ سَأَجْهَدُ

من و رسول خدا دو نخل همزاد بوديم كه پيوندمان، پيوند دست و بازو بود. به خدا سوگند كه اگر عرب جملگى با هم به پيكار با من در آيند، به صحنه‏ى نبرد پشت نكنم و اگر فرصتى فرا چنگ آيد، به گردن زدن يك يك آنان بشتابم.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 4 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :65 بار


به خدا سوگند......(3)


در فرازهائی از نامه  45 نهج البلاغه علی علیه السلام اندیشه می کنیم تا به شگفتی های بیان و باور علی علیه السلام بیشتر آشنا شویم و آن یگانه دهر را بهتر بشناسیم.

*وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ 

اينك منم كه خويشتن خويش را با خويشتن بانى رياضت مى‏دهم تا در ترسناكترين روز، احساس امنيت كند، و در لغزشگاهها استوار بماند.

فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ 

فلسفه‏ى آفرينش من نه اين است كه خوردن غذاهاى خوب و لذيذ مشغولم بدارد.
 
چونان حيوان به آخور بسته‏اى كه او را انديشه‏اى جز از علف نباشد يا چهار پايان رها شده در چراگاه كه تنها كارشان نشخوار باشد، گياهان دشت را نشخوار همى كنند،

غافل از آن كه در پروار كردنشان دام داران با چه انگيزه‏اند، و نه اين كه بى‏هدف رها شوم و عمر را به پوچى بگذرانم، يا به ريسمان گمراهى گردن بسپارم، يا راه سرگردانى بپيمايم. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 3 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :66 بار


به خدا سوگند......(2)

در فرازهائی از نامه  45 نهج البلاغه علی علیه السلام اندیشه می کنیم تا به شگفتی های بیان و باور علی علیه السلام بیشتر آشنا شویم و آن یگانه دهر را بهتر بشناسیم.

بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ 

آرى، ما را از تمامى آن چه در زير اين آسمان كبود است، تنها فدكي بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى گذشت نشان دادند. و در هر حال خدا داور خوبى است.  

وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ

مرا با فدك و جز فدك چه كار؟

در حالى كه جايگاه نفس به فردا، خانه‏ى گورى باشد كه در سياهى آن آثارش گسسته گردد و اخبارش به فراموشى سپرده شود، و نيز گودالى كه اگر گشايشى بيش يابد و حفر كننده‏اش را دست و دلى باز باشد، سرانجام سنگ و گل به تنگيش كشاند و انبوهه‏ى خاك روزنه‏هايش را بياكند. 



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1 بهمن 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :64 بار

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی