وصف خوبان انگشت شمار در خطبه سی و دوم نهج البلاغه
اگر یافتیم؛ قدر بدانیم!
وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ
در اين ميان گروه انگشت شمارى هستند كه ياد معاد و هنگامهى بازگشت چشمهاشان را بر همه چيز فرو بسته است
وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ
و هول محشر، ريزش اشكهاشان را افزون و افزونتر كرده است.
فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ
الف: پس شماري از آنان آواره و دور افتاده،
وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ
ب: برخى نگران و سركوب شده،
وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ
ج: گروهى زير فشار، دم فرو بسته
وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ
د: و كسانى دعوت گران مخلص
وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ
و فريادگران دل سوختهاند.
قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ
آرى اينان، آتشهايى هستند در زير خاكستر تقيه،
وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ
كه گمنامى و خوارى آنان را فرا گرفته است،
فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ - أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ - وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ
بدان سان كه گويى با - لبهاى شوره زده - و قلبهاى پاره پاره - در درياى نمك فرو افتادهاند،
قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا
چندان اندرز دادهاند كه به ستوه آمدهاند،
وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا
و چنان سركوب شدهاند كه شكوهى ندارند
وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا
و چندان قربانى دادهاند كه انگشت شماراند.
به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
موضوعات مرتبط با این مطلب :
ارسال در تاريخ 14 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :197 بار
این هم توصیف گروهی دیگر از انسانها در خطبه سی و دوم نهج البلاغه
4 - وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ
و در نهايت چهارمين گروه، آناناند كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان، بازمانده از جاه و مقام، منزوى شدهاند.
فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ
اما درماندگيشان را قناعت نام دادهاند
وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ
و خود را به لباس زهد آراستهاند،
وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى
در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبردهاند.
به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
موضوعات مرتبط با این مطلب :
ارسال در تاريخ 13 اسفند 1391| توسط احمد جمالی | تعدادبازدید :185 بار